عبد الجليل قزوينى رازى

332

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

و خالد دستار در گردن او تواند كردن ، و عثمان چوب بر سر او تواند زدن « 1 » ، و معاويه با او حرب تواند كردن ، و طلحه و زبير به او آن همه زشتيها توانند كردن ، پس او بدين عجز و بدين حرمت امامت و زعامت جمهور اعظم چگونه تواند كردن ! ؟ و خود خداى تعالى آن كس را بقائم مقام رسول چون كند ! ؟ و رسول آن كس را بوصى و خليفهء خويش چگونه كند ؟ ! كه بقول رافضى شايسته و لايق نباشد ، لخوفه و عجزه من الأعداء ، پس اين تاوان هم خداى راست اوّلا ، و هم رسولش را ثانيا ، و هم على راست ثالثا ، كه تن بزد و فرمان خداى بجاى نياورد يا مداهنه كرد » . اما جواب اين كلمات برين وجه كه ايراد افتاد به گوش هوش بايد شنودن تا فايده حاصل شود ان شاء اللّه ، اوّلا معلوم است كه درجهء خداى درجهء وحدانيّت است و مثل و مانند و شريك نامتصوّر است ، و جبن رخوف و مداهنه در حقّ خداى روا نباشد ، و رسول و امام مخلوق‌اند و اين معانى ممكن باشد در ايشان ، اوّلا چگونه روا باشد كه خداى قاهر و قادر زنده و عالم مىبيند و مىداند كه موسى را كه فرستادهء اوست از شهر مصر بدر مىكنند تنها برهنه پاى مىگريزد خائف ، فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً يَتَرَقَّبُ « 2 » ، و فرعون مخلوق عاجز دعوى خدايى مىكند كه : أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى « 3 » ، و بارى تعالى با قهر و قدرت درين توقّف مىكند ، و چون نمرود طاغى دعوى خدايى مىكند و خليل را به آتش مىباندازد در آن توقّف مىكند ، و چون زكرياى بىگناه را مىكشند ، و جرجيس معصوم را بدان حال و نكال « 4 » مىكشند تأخير مىكند ، و چون از خون بحياى زكريّاى بىگناه عالم ملء « 5 » مىشود توقّف مىكند ؟ و چون جهودان دون بطلب مسيح مىآيند او را بشب پنهان ايشان به آسمان مىگريزاند « 6 » ، و چون محمّد مصطفى كه سيّد همهء مخلوقات است اداى دعوت مىكند پدر خالد

--> ( 1 ) - ع : « چوب بسر او در درتواند بستن » ث م كذا بدون تكرار « در » ، م ب : « لنگ چوب بر سر او تواند زدن » . ( 2 ) - صدر آيهء 21 سورهء مباركهء قصص . ( 3 ) - ذيل آيهء 24 سورهء مباركهء النازعات . ( 4 ) - ع : « بدان حالت و نكالت » و گويا محرف « نكايت » مىباشد . ( 5 ) - ملء بكسر ميم و سكون لام و بهمزه در آخر يعنى پر . ( 6 ) - ث ح : « ميبرد » .